شهاب الدين احمد سمعانى

608

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

قدرت ما راست ، ازل ما راست و ابد ما راست ، دنيا ما راست و آخرت ما راست ؛ كس را زهره نيست كه بيرون از خطّ اجازت ما خطوه‌اى بنهد . كودك را اوّل كه به دبيرستان آرند چيزى نداند نبشت ، استاد بر لوح خطّها بكشد تا كودك بر پى آن مىرود ، ما بر لوح ارادت به قلم مشيّت اسرار هست و نيست تو ثبت كرديم ، آنگه قلم كسب در دست تو نهاديم ، ليكن وراى علم و حكم ما نقطه‌اى نتوان زد . اين است سرّ اين سخن كه گفته‌اند : التّوحيد للحقّ و الخلق طفيليّون . اى درويشان كه نان نداريد ، و اى توانگران كه عالم روى به شما نهاده است او را فراموش مكنيد كه از همه عفو كند مگر از جرم و جنايت دل . هيچ جاى نگفت كه آسمان را دوست دارم يا زمين را دوست دارم يا عرش را يا كرسى را يا فلك را يا ملك را ، گفت : آدميان را دوست دارم ، و وفا شرط راه است ، اكنون چه بايد كرد ؟ هيچ غير را به دل خود راه نبايد داد ؛ زيرا كه اگر خلق را به دل خود راه دهى مجرم آيد و ما از آن عفو نكنيم كه اگر از جرم دل عفو كنيم غيرت محبّت برود ، و چون غيرت محبّت برود محبّت نماند . هر دل كه غاشيه‌كش عشق نيست لگدى بر فرقش زن كه آن نه دل است زحمت انجمن عاشقان است . فردا هر كسى نظارهء معشوق دل خواهند بود ، يكى را فردوس دامن بگرفت يكى را جنّت عدن صيد كرد ، يكى را اعلى العليّين دربند آورد ، امّا روز دولت دوستان آن روز است كه بنگرند صحراى وحدانيّت خالى بينند از زحمت اغيار . لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ، الآية . اى اسرافيل به اين جانها دردم ، آنگاه به جان خود دردم ، اطردهم و انطرد معهم . اى درويش هر كه چنان داند كه جنّت به جمال حورا و عينا آراسته است هنوز بوى عبهر عهد عشق به مشام او نرسيده است ، ارباب دل دانند كه اين كلمه چيست . اين بيچارگان / a 206 / خود هفتاد سال در دنيا در زحمت محدثات بوده‌اند ، در بهشت نيز به محدثى فروآيند . به حكم شريعت دنيا راه است و مطلوب بهشت ، امّا به فتواى حقيقت بهشت هم راه است و هم راهزن ، و مقصود حق . اذا رايت لى طالبا فكن له خادما ، يا داود هر كجا طالبى بينى از طلّاب حضرت ما ، ديده را زمين كن به پيش او تا بر ديدهء تو خرامد . بيت اين رفتن تو به خاك برهست حرام * من ديده زمين كنم تو بر ديده خرام 14 ارادت و حركت و سكون و قيل و قال و وجد و حال و سجّاده و مرقّع و ركوه در بازيد در